محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4691

تاريخ الطبرى ( فارسي )

فرستاد كه آنچه را در اردوگاه عبد الله بن على به دست آورده بودند شمار كند و ابو مسلم از اين خشمگين شد . گويد : عبد الله بن على و عبد الصمد بن على برفتند . عبد الصمد امان خواست و ابو جعفر امانش داد . عبد الله بن على نيز به نزد سليمان بن على رفت كه در بصره بود و پيش وى بماند . گويد : ابو مسلم كسان را امان داد و هيچكس را نكشت و بگفت تا از آنها دست بدارند . گويند : اسماعيل بن على براى عبد الصمد بن على امان گرفت . به قولى وقتى عبد الله بن على هزيمت شد با عبد الصمد برادر خويش سوى رصافه هشام رفت . عبد الصمد آنجا ببود تا سواران منصور پيش وى آمدند كه سالارشان جمهور بن مرار عجلى بود كه او را بگرفت و به بند كرد و با ابو الخصيب وابستهء منصور بنزد وى فرستاد و چون به نزد وى رسيد بگفت تا وى را پيش موسى بن عيسى فرستند كه امانش داد و آزادش كرد و حرمت كرد و چيز داد و جامه پوشانيد . عبد الله بن على نيز بيشتر از يك شب در رصافه نماند و شبانگاه با سرداران و وابستگان خويش روان شد و برفت تا در بصره بنزد سليمان بن على رسيد كه عامل آنجا بود ، كه پناهشان داد و حرمت كرد و مدتى به نزد وى مخفيانه به سر بردند . در اين سال ابو مسلم كشته شد . سخن از كشته شدن ابو مسلم و سبب آن محرز بن ابراهيم گويد : ابو مسلم به ابو العباس نوشت و اجازهء حج خواست و اين به سال صد و سى و ششم بود . تنها مقصودش اين بود كه پيشواى نماز كسان شود . ابو العباس به ابو جعفر كه عامل جزيره و ارمينيه و آذربيجان بود نوشت كه ابو مسلم به من نوشته